چگونه از فرصت های زندگی درست استفاده کنیم؟

به گزارش وبلاگ آریاگستر، همه ما می دانیم برای موفقیت در زندگی، باید از فرصت هایی که سر راهمان قرار می گیرند، به خوبی استفاده کنیم. اما فرصت اصلا چیست و چگونه باید آن را در زندگی روزمره تشخیص بدهیم؟ بعد هم چگونه باید در جهت رسیدن به اهداف و آرزوهایمان از آن استفاده کنیم؟ در این مطلب کوشش خواهیم کرد تا به این پرسش ها پاسخ دهیم. با ما همراه باشید

چگونه از فرصت های زندگی درست استفاده کنیم؟

وبلاگ آریاگستر| می گویند دور و برمان پُر از فرصت است. اما متأسفانه بیشتر ما مدام فرصت ها را از دست می دهیم، چون یا آموزش لازم را ندیده ایم، یا نسبت به نشانه هایی که زندگی سر راهمان قرار می دهد آگاهی نداریم. بعضی وقت ها هم که متوجه این فرصت ها می شویم، از آن ها استفاده ای نمی کنیم، چون در ظاهر مشکل به نظر می رسند، نه فرصت. سری هم که درد نمی نماید، دستمال نمی بندند، نه؟!

به گزارش وبلاگ آریاگستر، تردیدی نیست که انسان هر روز و مدام فرصت های فوق العاده ای را که سر راهش قرار می گیرد، از دست می دهد. برای رسیدن به اهداف و آرزوهایش به سختی کار می نماید، ولی پیروزیتی به دست نمی آورد، چون از شانس هایی که زندگی در جهتش قرار می دهد، بهره ای نمی برد.

وقتی اتوبیوگرافی ریچارد برانسون را می خواندم، این طور به ذهنم خطور کرد که این کارآفرین فوق العاده پیروز، به خاطر توانایی عجیبش در شناسایی فرصت ها بوده که میلیارد ها دلار به دست آورده است. اما آنچه او را از دیگران متمایز می کرد و تفاوت لازم در حیطهٔ کسب وکار و زندگی را به وی می داد، تمایلش به ریسک کردن روی فرصت هایی بود که سر راهش قرار می گرفتند. او برای استفاده از فرصت ها، منتظر فلان موقعیت عالی نمی ماند، بلکه در اولین فرصت و فوری از آن ها بهره می برد و همین تفاوت او نسبت به رقبایش بود. البته گاهی اوقات هم که از آن فرصت استفاده می کرد، دقیقا نمی دانست قدم بعدی اش چه باید باشد. اما اهمیتی نداشت، چون به هر حال یک قدم جلوتر از بقیه بود و مطمئن بود که همه چیز را فوراً راست وریس خواهد نمود. برای ریچارد برانسون، برداشتن نخستین قدم، مهم ترین قدم بود. او می دانست که بالاخره همه چیز سر جای خودش قرار خواهد گرفت.

حالا که از ریچارد برانسون به عنوان الگو در استفاده از فرصت ها استفاده می کنیم، می خواهم بگویم چگونه فرصت هایی را که سر راهمان قرار می گیرند، بشناسیم و از آن ها استفاده کنیم. اما برای آغاز، ابتدا باید بفهمیم فرصت دقیقا چیست و چگونه می توانیم ذهن خود را برای دریافت فوری آن آماده کنیم.

فرصت هر آن چیزی است که شانس تغییر شرایط به سوی بهتر شدن را به شما می دهد. تغییر به سوی بهتر شدن هم که در ظاهر عالی به نظر می رسد. فرصت های زیادی دور و برمان هستند که می توانیم از آن ها استفاده کنیم تا به اهداف خود برسیم، نه؟ خُب… کمی دست نگه دارید!

خیلی از فرصت هایی که سر راهمان قرار می گیرند، در لفافهٔ مسئله، مشکل یا کار سخت پیچیده شده اند. برای فرد آموزش ندیده ای که نمی تواند فراتر از لحظهٔ حال را ببینند، همهٔ فرصت ها مسائل حل نشدنی ای به چشم می آیند که زندگی را سخت، پُراضطراب و سخت می نمایند. همین جاست که دچار اشتباه می شویم. به جای آنکه مسئله را چالشی برای آزمایش و تقویت اراده خود بدانیم، آن را مشکل می بینیم.

اما اگر دید خود را تغییر دهید و مسائل را به چشم چالش ببینید، کم کم مغزتان را برای شناسایی فرصت ها آموزش می دهید. شاید مسائل رفع نشدنی باشند، اما روی چالش ها می توانید کار کنید تا شرایط فعلی را بهبود ببخشید؛ بنابراین چالش همان فرصت تغییر است؛ فرصت کسب تجربه؛ فرصت یادگیری دربارهٔ خودتان و شرایط تان؛ فرصت پیشرفت و رشد ذهنی، روحی و حسی.

اگر بدانید مردم منبع راه چاره ها و پاسخ هایی هستند که دنبال شان هستید، آن وقت بیشتر چالش هایی که در زندگی با آن ها روبه رو می شوید، تبدیل به فرصت می شوند. بله، مردم کلید اصلی هستند، چون همین مردم هستند که دانش، مهارت ها، تجربه و منابعی را در اختیار دارند که می توانند در تبدیل وضعیتی سخت به چیزی که باعث پیشرفت گردد، یاری تان نمایند. به این پرسش ها پاسخ بدهید:

  • چه کسانی را می شناسم؟
  • چه کسی مرا می شناسد؟
  • رابطهٔ ما چقدر نزدیک است؟
  • چطور می توانم این رابطه را بهتر کنم؟

بنابراین مدام و هر روز باید روی ساخت و تقویت روابط خود با افراد مهم کار کنید تا حمایت لازم برای تبدیل چالش به فرصتی برای بهتر کردن شرایط را به دست آورید.

یکی از بهترین راه ها برای کسب حمایت دیگران، حمایت کردن از آن ها، به ویژه در موقعیت های سخت است. به آن ها نشان دهید که می خواهید فراتر بروید، که شاد می شوید راه چاره ها و پاسخ هایی را که برای بهبود شرایط شان احتیاج دارند، در اختیارشان بگذارید. هرقدر بیشتر به دیگران یاری کنید، فرصت های بیشتری در مواقع سختی سر راهتان قرار می گیرند.

بعضی ویژگی های ضروری هستند که شخصی همچون ریچارد برانسون را از دیگران متمایز می نمایند؛ منظور از دیگران، همان هایی هستند که مدام تقلا می نمایند تا از فرصت هایی که زندگی سر راهشان قرار می دهد، استفاده نمایند. همین ویژگی ها هستند که ما باید روی استفادهٔ هر روزه از آن ها تمرکز کنیم.

  • کنجکاوی: فرصت، ذهن کنجکاوی می خواهد که مدام پرسش های عمیق تر و متفکرانه تری مطرح کند.
  • بخشندگی: فرصت، قلب بخشنده ای می خواهد که فرصت ها را در اختیار دیگران هم قرار بدهد.
  • پشتکار: فرصت، آدم بااراده می خواهد؛ کسی که علی رغم موانعی که در جهتش هستند، پشتکار و ثبات قدم داشته باشد.
  • اعتماد به نفس: فرصت، آدم مطمئن می خواهد، کسی که هرگز به مهارت ها، قدرت، منابع و توانایی های خود شک نکند.
  • خوش بینی: فرصت، رویکرد خوش بینانه ای می خواهد که اگر انتظاراتش برآورده نشد، به همه چیز پشت پا نزند.
  • سرزندگی: فرصت، رویکرد بانشاطی می خواهد که کمی هم خلاق باشد؛ خارج از محدوده فکر کند، و قوانین کلیشه ای را بشکند.
  • مسئولیت پذیری: فرصت، کسی را می خواهد که به تصمیم ها، رفتارها و کارهای خود کاملا متعهد و نسبت به آن ها مسئولیت پذیر باشد، کسی که بهانه نیاورد و تقصیر را به گردن دیگران نیندازد.
  • ادارک: فرصت، آدم بصیر می خواهد، کسی که بتواند فراتر از این لحظه را ببیند. این آدم درک می نماید که آنچه اکنون به عنوان مشکل دیده می گردد، در آینده به فرصت تبدیل خواهد شد.
  • شکرگزاری: فرصت، روح شکرگزاری می خواهد که برای همهٔ آنچه کائنات سر راهش قرار داده سپاس گزار باشد؛ مهم نیست به ظاهر چطور باشند.

همواره از دیدن آدم هایی که با دیدن فرصت ها و پیروزیت دیگران ناراحت و مضطرب می شوند، تعجب می کنم. اما اگر از خودشان بپرسید واقعا در زندگی چه می خواهند، نمی توانند خواسته های خودشان را در قالب واژه و جمله بیان نمایند.

اگر نتوانید آنچه می خواهید را درست بیان کنید، اصلا چگونه می توانید فرصت هایی را که سر راهتان قرار می گیرند بشناسید؟ اگر دقیقا ندانید دنبال چه هستید، چطور می خواهید آن را پیدا کنید؟ بیایید به این پرسش ها پاسخ دهید:

  • هدفم چیست؟
  • به دنبال چه هستم؟
  • این فرصتی که به دنبالش هستم دقیقا چه شکلی است؟
  • وقتی خودش را نشان داد، چگونه آن را بشناسم؟

حالا که فهمیدید واقعا چه می خواهید، و نسبتا می دانید باید دنبال چه فرصت هایی باشید، زمان پرداختن به موانعی است که نمی گذارند از فرصت های پیشِ رویتان درست بهره ببرید.

ابتدا نگاهی به باور های خود بیندازید و ببینید آیا باور مضری وجود دارد که مانع شما در استفاده از فرصت ها بگردد یا نه:

  • چه فرصت هایی مرا از پرداختن و استفاده از فرصت ها بازمی دارند؟

بعد هم به نقاط قوت و ضعف خود توجه کنید و آنالیز کنید که این قوت ها و ضعف ها چه تأثیری روی شما می گذارند:

  • چه ضعف هایی نمی گذارند فرصت ها را کشف کنم؟
  • دقیقا چگونه مانع من می شوند؟
  • چه قوت هایی در کشف فرصت ها یاریم می نمایند؟
  • دقیقا چگونه یاریم می نمایند؟

در نهایت، آستانهٔ ریسک پذیری خود را شناسایی کنید. این مهم است، چون هر چقدر بیشتر ریسک کنید، می توانید از شانس ها و فرصت های بیشتری بهره ببرید.

  • چقدر حاضر به ریسک هستم؟
  • چقدر برای شکست احتمالی آماده ام؟

ارزیابی شما از این حیطه ها یاری تان می نماید تا درک بهتری از خود، انگیزه ها، محدودیت ها و اَعمالی داشته باشید که وقتی فرصت ها خودشان را نشان دادند، به راحتی بتوانید آن ها را بپذیرید یا رد کنید.

اگر در بعضی از این حیطه ها ضعفی دارید، باید آغاز به پرورش مهارت های جدیدی کنید که اعتمادبه نفس، باور و تمایل را در شما تقویت نمایند؛ چیز هایی که برای پیشرفت در جهت دستیابی به اهداف و آرزوهایتان به آن ها احتیاج دارید.

حالا که متوجه شدید چه می خواهید، و فهمیدید به دنبال چه نوع فرصت هایی هستید، بیایید نگاهی به چگونگی شناسایی فرصت هایی بینداریم که زندگی سر راهمان قرار می دهد.

وقتی به دنبال فرصت هستید، مهم ترین چیزی که باید داشته باشید، آمادگی است؛ آمادگی برای هر فرصتی که شاید سر راهتان قرار بگیرد. این یعنی باید مدام دنبال چیزهایی باشید که می توانند در دستیابی سریع تر، مؤثرتر و به صرفه تر به اهداف و آرزوها یاری تان نمایند. باید از چشم اندازها و ایده های جدید هم استقبال کنید، چیزهایی که روزمره نیستند و احتمالا می توانند درک منحصربه فردی در اختیارتان بگذارند که در پیشبرد اهداف یا غلبه بر مسائلِ پیش رو یاری تان کند.

کلید این آگاهی، در تمایل و توانایی شما در مطرح کردن پرسش های درست نهفته است. این پرسش ها کنجکاوی تان را برمی انگیزند و شما را وادار می نمایند دربارهٔ اتفاقات و شرایط زندگی خود به روش جدیدی فکر کنید؛ که آن هم به نوبهٔ خود به شما چشم اندازی می دهند که برای شناسایی فرصت های مناسب احتیاج دارید.

این پرسش ها را یادداشت کنید و همین طور که روز خود را می گذرانید، مدام آن ها را مرور کنید تا فرصت های احتمالی را جلوی چشم خود حفظ کنید:

  • اینجا، همین حالا، چه اتفاقی در حال افتادن است؟
  • چرا چنین اتفاقی می افتد؟
  • چه چیز این اتفاق جالب است؟
  • این یعنی چه؟
  • چطور می توانم از این اتفاق بهره ببرم تا به هدفم برسم؟
  • چه باید بکنم یا بگویم تا از این موقعیت استفاده کنم؟

هرقدر بیشتر این پرسش ها را مطرح کنید، کنجکاوتر می شوید، و در نتیجه، پرسش های بهتری مطرح خواهید کرد؛ پرسش هایی که یاری می نمایند تا ذهن تان را روی اتفاقات، افراد، چیز ها یا شرایط درستی متمرکز کنید که می توانند در پیشرفت به بهترین شیوه یاری تان نمایند.

اما شاید دوست ندارید این پرسش ها را با خود مطرح کنید، در این صورت، باید ذهن تان را در قبال فرصت های احتمالی آماده و متمرکز نگه دارید. برای این کار، مدام این جمله های مثبت را برای خود تکرار کنید:

  • همه چیز به نفع من پیش می رود…
  • هر مسئله ای، فرصتی پیش می آورد که از آن استفاده کنم…
  • فرصت ها فراوان اند…

ترکیبی از این پرسش ها و جمله های مثبت، تمرکزی به شما می دهد که برای راهنمایی حس هایتان برای یاری در جهت رسیدن به اهداف احتیاج دارید.

وقتی به پرسش هایی عادت کردید که کنجکاوی شما را برمی انگیزند، موقع آن است که در قالب شرلوک هولمز فرو بروید و آغاز به آنالیز سرنخ ها کنید.

سرنخ هایی که شما را به فرصت های منحصربه فرد می رسانند، در قالب های فراوانی خودشان را نشان می دهند و از جنس همان فرصت هایی هستند که دنبال شان می شد. اما بعضی از انواع سرنخ ها هم هستند که باید در ذهن داشته باشید. این سرنخ ها می توانند به شکل مسائلی خودشان را نشان دهند که مردم با آن ها روبرو هستند یا چیز هایی که درباره شان اعتراض دارند؛ مانند کمبود های موجود در بازار، الگوها، رویداد ها یا شرایط غیرمعمول.

همهٔ این سرنخ ها فرصتی برای شما فراهم می نماید که کار متفاوتی انجام بدهید؛ جدید یا غیرمعمول. ممکن است خیلی از این مسائل را از زاویه یا چشم انداز منحصربه فردی هم ببینید که آن هم به نوبهٔ خود، به شما یاری می نماید تا درکی متفاوت برای تغییر شیوهٔ معمول به دست آورید. علاوه براین، سرنخ ها می توانند شما را به راه های جدیدی بکشانند؛ می توانند در های جدیدی برایتان باز نمایند و منابع، پشتیبانی یا ابزار فوق العاده ای برایتان فراهم نمایند که به شما برای رسیدن به اهداف و آرزو های خود یاری کند.

در این مرحله توصیه می کنم کمی شبیه لئوناردو داوینچی شوید و طرح یا یادداشتی از افکار و مشاهدات پراکندهٔ خود در طول روز تهیه و نگهداری کنید. این طرح ها یا یادداشت ها به شما یاری می نمایند تا آنچه دربارهٔ رویداد ها یا شرایط زندگی در ذهن دارید را به نوع و شکل دیگری تغییر دهید.

برای تقویت بیشتر توانایی شناسایی فرصت ها، باید با یادگیری مهارت های جدید، برقراری ارتباط با افرادی که ممکن است در جهت جدید به شما یاری نمایند و با دستیابی به منابع جدیدی که به گسترش فهرست منابع تان در زندگی یاری می نمایند، شعاع حرکت خود را گسترش دهید.

علاوه بر همهٔ این ها، وقتی کارهای جدیدی انجام می دهید، دنبال تجربه ها و مسئولیت های جدید می روید، و تمایل خود را به روبروه با مسائل عظیم تر نشان می دهید، به طور طبیعی خود را در معرض فرصت های بیشتری قرار می دهید.

شناسایی فرصت هایی که سر راهتان قرار می گیرند عالی است، اما اگر نتوانید یا نخواهید از آن ها بهره ببرید، چه فایده ای دارد. البته این هم درست است که همهٔ فرصت ها ارزش دنبال کردن ندارند. مطمئنم ریچارد برانسون از همهٔ فرصت هایی که در جهتش قرار گرفته اند هم استفاده ننموده، یا نخواسته استفاده کند. اما همواره فرصت های مهمی وجود دارند که می توانید شانس استفاده از آن ها را داشته باشید و همهٔ این ها به شرایط بستگی دارند که باید خود را آماده شان کنیم.

در بخش آخر مطلب، می خواهم در این مورد بحث کنم که چگونه از فرصت هایی که زندگی سر راهتان قرار می دهد، برای رسیدن به اهداف و آرزو های خود بهره ببرید.

خیلی از فرصت هایی که زندگی سر راهتان قرار می دهد، شما را به روش های گوناگونی به چالش می کشند. این یعنی قرار است از شعاع معمول خارج شوید، و برای چنین کاری باید آمادگی خروج از محدودهٔ آسایش خود را داشته باشید تا بتوانید از آن ها بهره ببرید. چه بسا، این یعنی اینکه، باید وارد دنیای عدم قطعیت شوید و دست به ریسک هایی بزنید که انتظارشان را نداشتید. هرکدام از این ریسک ها، معایب خودشان را دارند که باید آن ها را با مزایایی که به دست خواهید آورد مقایسه نموده و تصمیم بگیرید که آن ریسک را انجام بدهید یا نه.

باید به خاطر داشته باشید که همهٔ فرصت ها یکسان نیستند. اندازهٔ فرصت مهم نیست، بلکه آنچه شما در روبروه با فرصت موردنظر انجام می دهید، اهمیت دارد. بنابراین هرگز نباید آنچه فرصت ها می توانند برایتان به ارمغان بیاورند را دست کم بگیرید. چه کسی می داند، شاید فرصت کوچکی که الان دارید، بتواند شما را به سوی فرصت های عظیم تری در آینده سوق دهد. فقط باید با تمام وجود بخواهید و آماده باشید تا وقتی موقعش رسید، از آن بهره ببرید.

می توانستم بگویم رابطه با همه، اما این روز ها چه کسی فرصت این کار ها را دارد؟! در عوض، روی برقراری ارتباط با آدم های درستی تمرکز کنید که از منابع، ارتباطات، تجربه و مهارت های لازم برای یاری به شما در دستیابی به اهداف و آرزوهایتان برخوردار هستند.

فراتر از همهٔ این ها، برقراری رابطه با آدم های خلاق، کسانی که خارج از عرف فکر می نمایند، آدم هایی که وقتی همه در حال فروش هستند، آن ها می خرند، شما را به چالش می کشد تا درباره زندگی، اهداف، مسائل و شرایط متفاوت فکر کنید.

وقتی می خواهید از فرصت هایی که سر راهتان قرار گرفته بهره ببرید، به هیچ وجه نباید این کارها را انجام دهید:

  • دنبال بقیه رفتن
  • دنبال امنیت و آسایش بودن
  • منتظر فرصت ها بودن
  • ترس از رد شدن یا ترس از اشتباه کردن
  • بدبینی و تردید

دنبال بقیه رفتن، شما را متوسط نگه می دارد. اگر ریچارد برانسون دنبال این بود که بقیه چه می نمایند، میلیاردر می شد؟ منتظر آمدن فرصت ها ماندن هم مثل لاتاری می ماند: شاید اتفاق بیفتد، اما برای 99/99 درصد افراد هرگز اتفاق نمی افتد.

همه دچار ترس می شوند. اما وقتی برای چیزی می جنگید که آن را با تمام وجود می خواهید، باید شانس خود را امتحان کنید و آنجاست که باید ترس هایتان را پشت در بگذارید؛ چه بسا این فرصت دیگر هرگز سر راهتان قرار نگیرد. زندگی فرصت دوم چندانی به آدم نمی دهد.

موقع روبروه با فرصت، محدود فکر کردن، فقط توانایی شما را برای استفاده کامل از شرایطی که برایتان فراهم شده، محدود خواهد نمود. در عوض، باید عظیم و عظیم تر فکر کنید! دربارهٔ هر فرصتی که زندگی سر راهتان قرار می دهد، خلاقانه و خارج از محدوده بیندیشید. باید بدانید هر چه از آن فرصت نصیب تان می گردد، بازتاب کوشش خودتان است.

وقتی فرصتی خودش را نشان می دهد، باید به سرعت تشخیص دهید که آیا با گذشت زمان از دست خواهد رفت یا نه. اگر این طور است، فرصت اندکی برای استفاده از آن دارید و باید حداکثر استفاده از این موقعیت یا شرایط را بکنید.

در چنین مواردی، باید به سرعت مزایا و معایب را بسنجید و طرحی عملیاتی ایجاد کنید که در استفاده از شرایطی که با آن ها روبرو هستید، یاریتان کند.

اما اگر به فرصت پیش رو خیلی دل بسته اید، نباید تصمیمات عجولانه بگیرید. دل بستن به فرصت ها بسیار خطرناک است و ممکن است شما را زمین بزند. به همین خاطر توصیه می گردد همواره نقشهٔ دومی هم برای مواقع لزوم داشته باشید. این طوری اگر آن طور که انتظار داشتید پیش نرفت، همواره راه دیگری هم دارید.

این ها پرسش هایی هستند که در روبروه با فرصت ها باید از خودتان بپرسید:

  • به چه دستاوردی می خواهم برسم؟
  • این فرصت یاریم می نماید یا مانعم می گردد؟
  • مزایای آن چه هستند؟
  • معایب آن چه هستند؟
  • آیا نتیجه کاملا تحت کنترل خودم است؟
  • اگر تحت کنترل خودم نیست، چه کسی آن را کنترل می نماید، و من چگونه می توانم روی او تأثیر بگذارم؟
  • چه ریسک هایی باید بکنم؟
  • این فرصت چقدر هزینه دارد؟ برای استفاده از آن، چه چیزهایی را باید فدا کنم؟
  • آیا الان زمان و مکان درست برای انجام این کار است؟
  • چگونه تشخیص بدهم که زمان و مکان مناسبی است؟
  • آیا منابع و تجربهٔ لازم برای استفاده از آن را دارم؟
  • چه کسی می تواند در این جهت یاریم کند؟
  • آیا دوباره چنین فرصتی به دست خواهم آورد؟
  • آیا احساس خوبی به آدم می دهد؟

اگر وقت بگذارید و به این پرسش ها فکر کنید، مطمئن می شوید که با چهارچوب ذهنی درستی پیش می روید که به شما یاری می نماید بهرهٔ بیشتر و بهتری از فرصت پیش رو ببرید.

چه استفادهٔ پیروزیت آمیزی از فرصت بکنید و چه نه، مهم است که وقت بگذارید و آنچه انجام دادید، آنچه اشتباه از آب درآمده، و اینکه چگونه می توانید از فرصت های مشابه در آینده بهرهٔ بهتری ببرید، و نکته های دیگر را تحلیل کنید. این یعنی یادگیری همیشگی؛ همین است که می تواند کلید پیروزیت شما در هر حیطه ای باشد.

  • چه چیزهایی درست بودند؟
  • چه چیزهایی اشتباه از آب درآمدند؟
  • چه چیزی می توانم از این یاد بگیرم؟
  • چگونه می توانم دفعهٔ بعد استفادهٔ بهتری بکنم؟

سخت است بگویم تجربه های خودم هم دقیقا همین طور بوده اند یا نه، اما طی سال هایی که از عمرم گذشته، متوجه شده ام که زندگی یعنی انتخاب هایی که می کنید. شما یا انتخاب می کنید که از فرصت ها بهره ببرید یا جهت دیگری را در پیش می گیرید. در نهایت، کل داستان زندگی تان، بر اساس تصمیماتی نوشته خواهد شد که گرفته اید. البته ما هرگز در لحظهٔ تصمیم گیری، مطمئن نیستیم که حتما تصمیم درست را گرفته ایم یا نه. وقتی به گذشته نگاه می کنیم، مسلما حسرت هایی هم در زندگی داشته ایم، اما بیشتر آن ها به خاطر شانس ها یا فرصت هایی است که سر راهمان قرار گرفته اند و از آن ها استفاده ننموده ایم.

منبع: blog.iqmatrix.com

منبع: فرادید

به "چگونه از فرصت های زندگی درست استفاده کنیم؟" امتیاز دهید

امتیاز دهید:

دیدگاه های مرتبط با "چگونه از فرصت های زندگی درست استفاده کنیم؟"

* نظرتان را در مورد این مقاله با ما درمیان بگذارید